
گذروگذاری بر دلایلِ مانایی یک صدا شجریان! بی تو آواز بهم میریزد... نگارش: محمدرضا ممتازواحد نگاه به «مرگ» از منظری، عُروج به جاودانگی است و انسان پس از مرگش، از این دنیای فانی به جهانِ همیشه باقی قدم میگذارد و شگفتا که بهتعبیر برخی از عالمان و عارفانِ خدایی، لحظهی مرگ، یکی از شورانگیزترین دقایقِ حیاتِ آدمی است که در آن لحظه، بشر، عدم و نیستی و فنا را درک میکند و آن لحظهای است که برخی از حُکما آن را، آرامشِ مطلق خواندهاند. حال در مورد هنرمند تازه درگذشته «محمدرضا شجریان»، شگفتی از آن است که او از «جاودانگی»، به «جاودانگی ابدی» رسید. تاریخ پر اُفتوخیز ولی همیشه پُرشکوهِ ایرانزمین، مشاهیر بسیاری بهخود دیده است ولی حقیقتاً در مورد محمدرضا شجریان، آن مساله که بیش از هر چیزی تأملبرانگیز جلوه میکند، ورود او از متنِ جامعه به بطنِ روزگارش بود. این مهمّ بسیار فراتر از صوت و تکنیکِ وی در هنرِ آوازخوانیِ فاخرش بود. فارغ از حنجرهی استثنایی و تکنیکِ فوقالعادهی محمدرضا شجریان، آنچیزی که ایشان را در آواز مانا ساخت این بود که او، از «واقعیتِ آواز» به«حقیقتِ آواز» رسید. این مهمّ زمانی در مورد «جاودانه صدای آوازِ ایران» محقق گشت که استاد، از «متنِ آواز» گذر کرد و به «بطنِ آواز» رسید. این مسإله شاید بیش از آنچیزی که «کوششی» جلوه نماید، «جوششی» بوده باشد. حال، در زیستِ اجتماعی شجریان نیز این جوش و خروش اِدراکی از وقایعِ در حال رُخداد در محیطِ پیرامونش، وی را از متنِ جامعه به بطنِ آن سوق داد بهگونهای که صدای او، «صدای ایران» شد و دلیلِ عمدهی جاودانگی استادِ استادان «محمدرضا شجریان» در تاریخِ فرهنگ، هنر و موسیقی این مرزوبوم، اول بهجهتِ تاثیرگذاریاش در اجتماعِ ایران و سپس ماناییاش در موسیقی ایران بود. خوش بهحال شجریان و اقلیتی چون او که شور و شوق ملتی بسته به ضربان قلب او بود و اکنون نیز گرچه آن قلب از تپش بازایستاده ولی جاودانههایش در موسیقی و یادنامهاش در روزگارِ امروز، مایهی امیدِ مردمِ ایرانزمین چه در این نسل و چه در نسلهای آینده است. حُسنختام این یادداشتِ کوتاه، سرودهای زیبا از دکتر«علیرضا امینی» (آهنگساز و ترانهسرا) است که چهزیبا «مانایی شجریانِ ایران» را بیان داشته است و البته مُضاف بر اینکه سرنام و عنوانِ نوشتار حاضر نیز، برگرفته از یکی از مصاریعِ این سروده شد: ای قدیمیتر از امکان صدا باز بخوان راه محتاج تو ماندهست ز پا باز نمان ای دوام تو دوامی شده در تحریرت تو بدیعی که بدیعزاده شده تصنیفت ای یگانه تو که یکدانه چو احمدخوانی ای تو از خاک رضا آیت مشهدخوانی تو که پاکی و همه طاهر و طاهرزاده تو که نُت در قدمت گشته سکوت افتاده آی ای تاجِ صدا جِقّه بخت وطنم ای بنا کرده بنانی ز نو شاه سخنم تو قوام همه آواز و قوامی در تو برف میبارد و امید بهاری در تو بی تو شهناز و کسائی نرود در گوشم بی تو استاد دگر شعر نمیراپوشم بی تو گلها همه پژمرده نه سازی نه سخن بهخدا حرف دل اهل صدا هست نه من ما یکی کلبه کوچک همه داریم بپا میپذیریم بجان مقدم مهمان شما جان ز ما عمر ز ما خانه ز ما میپذیریم بهجان مقدم مهمان شما جان ما خسرو شیریندهنان در ره تو پیشکش باد چو خاکی همه دم در ره تو دل ما از خبر تلخ ز غم میریزد شجریان! بی تو آواز بهم میریزداین نوشتار بهتاریخ ۲۲ مهر ۹۹، در ضمیمهی ادبی- هنری روزنامه اطلاعات بهچاپ رسید.
قول و غزل در ساز و سخن...
ما را در سایت قول و غزل در ساز و سخن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1404 ساعت: 9:16